من، خدا، آرامش

به نام ایزد مشترک!
مدتها گذشت و این ملکت بی صفت بوقلمون مسلک بر مدار گردش است و چون مدارش مدور است همواره به کام برخی می چرخد!!!
ما مدت مدیدی است busy بوده ایم بس!!!
پژوهش و در ننیجه هی نکوهش موجودیت ها .. فلسفه دارد کتابی است هزار خربار! !!! حال چه کس این بار را سوار خر کرده و کی پیاده خواهد کرد نمیدانیم همین قدر میدانیم اوضاع آنقدری است که تا جایی که مادیده ایم این رعیت مال بردار وبگذار = "معاونت اداری مالی " دارند استعفا میدهند که اینقدر نگذارند و بردارند ، هرچند دیگر خر بار برداری هم نیست در میانه میدان!!!!
اگر عمری باشد شرح ما وقع را به تفصیل خواهیم نگاشت ...
... پيام هاي ديگران() link ۱۳٩٠/۱٠/٢٤ - مائده محسنی
به نام حی لا یموت.
خیلی داشتم فکر می کردم!! مطالب زیادن. همه چیز رو نمیشه هر جایی نوشت!!
به هر حال .. دوستانی که دغدغه کلاه باد برده ما را داشتند جهت اطلاع عرض نماییم که خیر.
در این اوضاع و احوال که بردن و گرفتن و باز پس دادن!! به همان مال برده رایج است چه سوالی است می فرمایید .اصلا این که مالی بوده یا نبوده جای شبهه است و سوال!یا اگر بوده فی الذاته مال مذکور که بطور حتم تا کنون مال برده آن مال را خورده و چون نوش گوارای وجود اقدس گردانیده، تعلق به همان ذات لاریب فیه الممالکته داشته و قضای روزگار اشتباها آن را در دامان مال خورده نهاده بوده که در این عهد توفیق ربوی! شامل حالش شده تا مال را به مالکش برگردانند!که دچار عقوبت نگردد. (الهی زدنی توفیقاتی فی رد الامانات و الدیون الی صاحبه)و البته اگر مال مذکور از سر خدمتی به جهت حق العمل شامل حال عامل شده من باب وظیفه بوده فلذا حقی بر عامل از جهت خدمت و عمل شامل نمی گردد. 
این که تکلیفش اظهر من الشمس معین گردید.
دی روز، روز دفاع پایان نامه یکی از دوستان ما بود به زمینه نگارگری! جای شما خالی که بعد از هشت بهار و نه شتاء از تحصیلات آکادمیک ایشان(منظور همان نه ترم است) که از نخبگان یکی از دانشگاههای صاحب اعتبار پایتخت می باشند تصور بفرمایید که عملیات پاسپارتو(قاب گیری) و ترلینگ(زه کشی با قلم) و ویراستاری و .... تز دفاعیه ایشان را از آنجا که لابد المنهاج و بی درمان گردیده بود را در نهایت ظرافت و کاردانی و مهارت برایشان پیاده سازی نمودیم!!
چه که رفیقان و هم دوره ها و خود تلمیذه ما نمیدانیم چطور قرار است تصدیق لیسانسیه بگیرند که هنوز حساب و کتاب و ظرافت اجرا به درستی نیاموخته اند و در بدو امر که تلاش به اجرا نموده بودند جایتان خالی ببینید چه قاب اعوجی بریدند و چه زه های نا راست و نا بسامانی کشیدند!! این هم از وضع تحصیلات عالیه!!
جالبتر اینجاست که یکی دیگر از رفیقان ما در مقطع لیسانسیه ارشد معهود است که از تز علیه دفاع بفرمایند اما از آنجا که در این سیستم آموزشی همه چیز بر مبنای روند معهود!! جاری و ساری و معمول است 2 هفته مانده به دفاع مطلع شده اند که این تز قابل دفاع نیست چرا که مشاور چشم دیدن استاد راهنما را ندارد و بالعکس!!! بنا بر این همه آنچه ساختیم از بنیاد بر باد است!! از بدایت پروپوزال می نویسند!!! مشاور راهنما را قبول ندارد!(قابل توجه که اصولا دایره اختیارات مشاور بسیار محدود است! و اجرایی نمی باشد!!!) تازه چرا دانشجو این عسل و خربزه را با هم اختیار نموده چون از بین 4 گزینه ارائه شده
1- اولین استاد !خودش دانشجوی دکتری است و تز وی موضوع ارتباطی با این دفاعیه نداشته! هر چند زمینه تخصص وی همین است!
2- دومین استاد!در دوران تحصیل از محصله خوشش نمی آمده و کل کل داشته!
3- سومین استاد!نپذیرفته چون هیچ تخصصی نداشته.
4- چهارمین استاد!گزینه ناچار!!
ضمنا از آنجا که در سفره پهن شده همه یاران جمعند داور خارجی هم از اساتید همان دانشگاه انتخاب می گردد و از آنجا که دانشجو باید آینده نگری کند که در منازعه این دو قلع و قمع نگردد بنابراین با ذکاوت!! وی را به عنوان مشاور اختیار کرد تا مبادا در کسوت داوری زیانی غیر قابل جبران متوجهش گردد!!
این است اوضاع! چه به سامان!
نکته جالب تر ..
مد شده است از استاد و بازیگر و دانشجو و ... همه عضو این مجموعه آلبوم تصاویر (فیس بوک) شده اند. البت جای بدی نیست چون ما هم رفتیم آنجا یکی از اساتید دوران تحصیلات آکادمیکمان را یقه کردیم و کلی گلایه جات آنزمانمان را عرضه کردیم و بس نکته های ظریف که پی بردیم خلاص!
ما درسی داشتیم تخصصی که هیچ مکتبه اش را شرکت نکردیم به گستاخی تمام. رفتیم در مجلس آزمون هم کلی بلبل روش نطق کردیم باز هم به گستاخی! نوشتیم به قدر نمره ای که برایمان مقدارش مسجل بود به تمام(البته بسیار بیش از ناپلئونی کج اندیشی نکنید!). بعد از اعلان دیدیم که به غلط کردن افتاده ایم به تمام . خلاصه که ماجرا ختم به خیر شد اما در این مجلس استاد را یقه کردیم و کیفور شدیم!!! چه عقده ای بود نا فروخوردنی و ناگشودنی!!
اما سرتان را به درد نیاوریم آمار مجامع رسمی را که مشاهده کردیم از همان بلاد کفر! دیدم که آمار کاربران به نحو زیر است:
|
orld Stats | Africa Stats | America Stats | Asia Stats | Europe Stats | EU Stats | Mid East Stats | Oceania Stats | Links |
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
http://www.internetworldstats.com/stats.htm
توجه می فرمایید که هر چه به نواحی فقیر تر و جهان سومی تر پیش می رویم با وجود امکانات اینترنتی کمتر فراگیری بیشتری دارد! ار تباط آن با نرخ بیکاری و تورم هم قابل توجه است در این دول! البته در بازار که کسبه مشغولند هنوز این درد عمومی و فراگیر نشده شاید هم به دلیل کمبود دانش فنی و یا امکانات فنی است با این نرخ تورم!
به یاد حضرت حق که حقیقتا محق است به ستایش ...
این بنده سراپا قصور که علانیتا در خاطر شریف تمام بزرگواران به تمام عیار در کوتاهی و نقض حضور شناخته شده است!!تماما و کمالا!!! عذر تقصیر!!
اما این ایام مدید اگر پیاده به سفر شامات رفته و برگشته بودیم شاید حکایات و صدمات کمتری متوجه مان می شد!! شاید!!!
یادتان باشد که یادمان هم بیاندازید که هیچ گاه به این روزگار بوقلمون صفت روبه مسلک اعتماد نکنید و همانا به این اسب چموش روزگار نامراد که سوارید دمی اعتماد ننمایید ابدا و اصلا!!!
خاطر انورتان اگر باشد ما یک پروژه ای داشتیم با آن حضرت مدیر کل معزول!! که اخبار عزل و نصبش را باد به گوش همه میرساند! خلاصه معزول گردید ما که نمیدانیم با چه فرایندی...
بیچاره در این شلم شوربای بردار و عزلش کن و بگذار و نصبش کن به طوفان شوم وقایع حادثه گرفتار شدیم !! در این هیر و بیر پولمان را خوردند یک آب هم رویش که خوب بلع شود و خدای نکرده در حلقوم مبارکشان گیر نکند!! به نظر باید از این قهوه های تلخ میل مینمودند که این رفتار شنیعشان از ذهن ما پاک شود که وقتی پس از سه ماه باز مجددا از ما درخواست یاری نمودند و ندای هل من ناصر کتابت کردند جای داغ قبلی ضماد دیده باشد و مرهم خورده باشد!!! خیر!! عجب روزگاری است اسفل!!
خلاصه آن رفت و این آمد و در این رفت و امد کلاهمان را برداشتند و نفهمیدیم بردند یا آوردند!
بگذریم .. واسطه همکاری مورد نظر مکان غایب از نظر زایر گردیده اند! تازه این که چیزی نیست ما رفتیم به مراسمی که این حضرات هم آنجا بودند مشرف شدند به حجره ای که اصلا نتوانستیم گوشه چشمی ناوکی بیندازیم که یاد باد ان روزگاران یاد باد!!!
خلاصه ...
ما هم مشغول شده ایم به کاری جدید که اسرع الاوقات نتیجه به سمع و نظر دوستان خواهد رسید ...
قصه ها دارد هنوز...
... پيام هاي ديگران() link ۱۳۸٩/۸/۳ - مائده محسنی
به نام خدا...
باز هم مطابق معمول به سبب مضایقت فرصت، و گرفتاری های این عالم هفت رنگ سد مجالست یاران عزیزتر از جان شد..
در این ایام که گذشت که همان به که گذشت وقایعی رخ داد بس جالب توجه!!
ما یک روز مطابق رسم معهود کلاسی داشتیم در موسسه ای که بماند! این ابزار احضار فی ای مکان(همان موبایلمان) را برای لحظاتی چند گذاشتیم روی میز منشی! در همین زمان از اتفاق مدیر و منشی و غیره و ذالک رفتند آن کلاس چرا چون بچه های دانشکده .... در آنجا آزمون .... داشتند و خلاصه در این احوالات یکی از همین تلامیذ بسیار لیدی مآب مادمازل دکور! با اعتماد به نفس که چه گویم با تبحر خاصی این موبایل بلا صاحب مانده را به صورت بسیار ماهرانه ای برداشته سایلنت فرموده اجلال نزول فرمودند در جلسه آزمون! ما هم که ... تصور کردیم باز در اثر مشغله بسیار این ابزار هول آور را یک جایی گذاشته ایم هی گیج زدیم و گشتیم هر چند مطمئن بودیم که الان یک پیامک ارسال کردیم!!! روی میز بود!! خلاصه از طرفی هم شرط ادب بیجا به جا آورده گفتیم درست نیست جلسه آزمون را مختل نماییم!!! شاید ما مخیله مان دچار توهم شده!! گشتیم و نیافتیم و آزمون دادند و رفتند و بردند و ما ماندیم یکه و یالقوز!
خلاصه از آن روز همه اش ذهنمان مشغول است که چطور میشود آدم این همه گلابی مآب!!! و آلبالو صفت! شاید هم یارو بسیار قهار بوده هنوز هم در باورمان نمیگنجد!!خیر!
بگذریم که گذشتنش مستلزم پرداخت مبالغی گزاف جهت پیاده شدن است! اما خوب نباید به مال دنیا دل بست دیگر!
٢ روز قبل از وقوع این واقعه تلخ ما دو زانو هنگام عبور از خیابان زانو زدیم جلو همه راکب و غیر راکب خیابان!!! شلوار نازنینمان که ان هم صیغه اشتریت را بابت آن ذیقیمت صرف نموده بودیم به مد روز در آمد و چاک شد!!! نه این که ما گیج باشیم خیر !! ما کلی هم در این مورد حواسمان جمع است نه اینکه اکثر راکبین بیمه دارند و اعصاب ندارند!!!
تازه دیروز همان روز ایستاده بودیم که اتوموبیلمان از پارک خارج شده شود که یک اتومبیل دیگر پشت سرمان رسید و بعد از چند لحظه تامل بدون بوق فرمود دِ اگر سوسک بودید که الان عبرت سایرین گردیده بودید به لطف ما!!!
فردای آن روز که ما به سلامت به منزل رسیدیم و صبح شد آمدیم جلوی آینه به خودمان سلام کنیم دیدیم لنزمان چاک شده لابد از بس دل به تکان ما بوده است و گرنه ما طبق معمول با صحت و سلامت آن را گذاشته بودیم در ظرف!!!
خلاصه .. نمیدانیم چرخ چاچی چرا چموش می چرخد!!!
تازه دیشب هم داشتیم باز از خیابان رد میشدیم که یک موتور سوار انگار از کمان به زه رها شده باشد تصمیم داشت ما را عبرت سایرین کند که توفیقش نشد!!! بنده خدا از آنطرف چهار راه ما را میدید انگار کلا به قصد عبرت کردن ما اجیرش کرده باشند!!!
جالب اینجاست که اسپانیا قهرمان شد و ماهم موافق بودیم و بسیاری از دانشجویان ما هم. خوشحالیم که دنیا در این امر حداقل موجب فرحان ما و دوستانمان شد!
الان داشتیم فکر میکردیم این قافله عمر عجب میگذرد!
چقدر حیف و صد حیف که داریم طبق قوانینی میزیستانده میشویم که نمیتوانیم برنامه معینی برای زندگی داشته باشیم مدام باید در گرده این چرخ بگردیم مگر چرخ بچرخد اما غافل از این که این گردنده دوار نه همان چرخ رونده است! این چرخ سالیان است که در حسرت گشتن مانده است!
من متاسفم از اینکه نمیتونم !!! گاهی آدم خسته میشه و کم میاد!!! گاهی همه چیز اونجوری که باید نیست اما من نمیدونم که بازم باید امید داشت و مقاومت کرد و ادامه داد؟
هیچ کس فکر نمیکنه که من خسته میشم!!! الان فکر میکنم شاید اشتباه میکنم فرصتی برای خستگی وجو نداره با وجو همه این مشکلات باید ادامه داد فرصت تامل نیست زندگی داره به سرعت میگذره...
اشکال اینجاست که من چند دقیقه پیش یکی رو دیدم که به یه جایی رسیده بود که من دوست داشتم رسیده باشم اما نرسیدم!! اینه مشکل من! بعد فکر کردم که اگر اینقدر برام مهمه باید یه بار دیگه که سهله هزار بار دیگه خودمو بکشم تا بهش برسم!!
از اینکه لحظات عمرم نا خواسته و در انتظار جواب این و اون و این نامه و اون آزمون هدر میره کلافه میشم!!! لحظاتی که احمقانه از دستم میرن!!!
متاسفم! ولی ادامه میدم ... چاره ای هم هست!!!
یه چیزی نوشتم پاکش کردم...
یاد قبلنا افتادم اونموقع ها هم گاهی چاره پیدا نمیکردم تو خیابون قدم میزدم تا حالم خوب بشه همه فکرام رو مینوشتم رو سنگفرش خیابون...
درختا باعث میشدن حالم خوب بشه!!! اگه درختا رو میکندن من چه کار میکردم لابد دق!!
حالا بگذریم دارم بهتر میشم زندگی همینه دیگه به امید یه روز دیگه شاید بهتر شاید ...
امیدواریم بهتر باشه ... خیلی وقته صبح ها دیگه یادم میره نفس عمیق بکشم و خورشید رو نگاه کنم و یاد خدا بیفتم!! یه زمانی از این کار خیلی لذت میبردم اما اونم یادم رفته... خیلی حالم گرفته بود دوست داشتم خدا یه کمی نزدیک تر بود.. دوست داشتم خیلی که خدا رو بغل کنم!!!! خدا رو خیلی دوست دارم اما نمیدونم چرا گاهی یادم میره!!! از بس کار دارم!!!!
دیروز و امروز یه طومار از کارای عقب افتاده نوشتم که باید بهشون رسیدگی میکردم به همشون رسیدم... امروزم یه مهمون ناخونده که کلی وقتمو گرفت الان دلم میخواست یه شهر دیگه بودم مثلا اصفهان... کاش رفته بودم سفر!! نمی دونم... شایدم ذهنم خسته است..
.............................
... پيام هاي ديگران() link ۱۳۸٩/٤/٢۱ - مائده محسنی
به یاد هستی هستی بخش..
مدت بسیار مدیدی در خدمت رفقا و شفقا نبودیم هر چند دل در گرو یاران بود..
در این مدت فقط مشغول این روزگار روبه مسلک بوقلمون صفت بودیم و بس..
به شکل جان فرسایی مشغول حفظ تعادل عالم بودیم ! گویی اگر ما دست از این کار بکشیم بیگ بانگ زود رس رخ میدهد خدا بیامرزد پدر این انیشتین را! که قانون بقای انرژی را کشف کرد و گرنه با این مصرف انرژی به نظر می رسد که چیزی از ما نمانده بود!!
البته احساس میکنیم تبدیل شده ایم به چاله فضایی!!!
بگذریم که گذشت آنهم چه گذشتنی!!!
شاید پیش آمده باشد گفته باشیم که اصولا به مبحث عشق اعتقادی نداریم!
در این ایام زهر در کام شدیم! یک موجودیتی پیدا شده بود که از اتریبیوت های ایشان فاز عشق بود!! خراب!!
منظورمان این است که یک عاشق دلباخته جگر سوخته پیدا شده بود خفن!
چه می گوید این حضرت حافظ کمند عشقش به پای خودش گرفته بود و ما را هم همی می تاباند. ما هم که کلا بی اعتقاد ... نمی دانید که چه کشیدیم نه اینکه برای افاضه فخر باشد خیر ما کلا اعتقادی به این موارد نداریم اما همه موافق و مصر!! و ما هم سر کش!
جایتان خالی نباشد وه که چه کشیدیم! شاید باور نکینید که این اسوه صبر و منطق مستاصل و گرفتار در این دام عنکبوتی ، عقربی! باز هم شاید باورتان نباشد خواب و خوراکمان اشک شده بود از بی چارگی!! به جای کلام به کام، اشک به چشم داشتیم سیل آسا!!!
خلاصه هم اکنون این جریان به شکل یک جریان زیرزمینی ادامه دارد و ما هم به روی مبارک نمی آوریم!!
خلاصه اینکه پس از فراغت از این مخمصه ، دست به تالیف یک مجلد کتاب زدیم که مراحل پایانی را سپری میکند و در صورت منتج شدن به نتیجه به اطلاع عموم می رسانیم...
بعد هم که همان زندگی یومیه..
تصمیم داریم برویم به فاز رباتیک فعالیت کنیم تا ببینیم به کجا منجر میشود...
ضمنا که تحصیل هم داریم میکنیم که گفته بودیم دست به یک عمل انتحاری دیر هم زده ایم و با هم داریم در آزمونی شرکت میکنیم برای تحصیل در یک رشته کلا متفاوت دیگر و تمامی دقایق روزمان پر شده است و داریم تمام میشویم!!
حتی فرصت برای انجام امور روزمره ای که جز امور معمول یک بانوی معمولی است را هم نداریم وحشتناک ... تازه این ماد محترممان هم دست به اقدامات انتحاری میزند و دم به ساعت استعانت مدد دارد آنهم که مستلزم صرف زمان گرانمایه اینجانب است و البته گاها میرود یک به هم ور کاری های مالی هم میکند که با هیچ ماله ای هم صاف نمیشود و ما باید با هزار تدبیر این امور را حل و فصل نماییم! نمونه اش همین امروز! اطلاع داده اند که تا دو روز دیگر باید مبالغی بپردازند به فلانی که چون نمیدانیم چه شده و چه نشده حساب کتابها به هم خورده و فعلا بالعجل باید مایه را فراهم کرد!! مخ آدم سوت میکشد!
از همه بدتر ! یکی از قراردادهایمان هم معلق و متزلزل شده! یک بند و بستی شده است بر پایه مصوبه پایه پ! مدیرکل قبلی عزل خواهد شد و جدید نصب! خلاصه از آنجا که ارتباطات عمومی بسیار نقش مهمی در زندگی! و موفقیت های شغلی! دارد ما هم بنا به روند معقول به دنبال چاره جویی هستیم بلکه این قرارداد بالفعل را با حول و قوه الهی و همیاری دوستان خداجو! بالفعل نماییم!
کلا یعنی همه اش داریم جان میکنیم!
بسیار لازم میدانم از لطف و شفقت همه دوستان عزیزتر از جان که در این ایام غیبت حضور گرمشان همیشه شرمسارم کرده بود تشکر کنم! (آگهی جام جم)
... پيام هاي ديگران() link ۱۳۸٩/۳/٢٩ - مائده محسنی
به حول و قوه الهی از آنجا که ما ملتی هستیم که همه میتوانیم ما هم توانستیم جان از این دور ادبار!! فلک مسک زندگی جان به در ببریم و شرافت حضوری مجدد بیابیم!!
دورانی بس جانکاه و روان فرسا!!!
جایتان در مقامات خودتان گرم و مستدام باد! از آنجا که مسلمان(جل الخالق به این الفاظ نا مربوط که به ما وصله می کنند!) بایست بهترین ما یتصور را برای مومنین بخواهد آرزو میکنیم به روز ما نیایید!
از 7.5 -8 صبح الی 8 شب بی محابا به اشتغال جانفرسا!!! و سپس هم به ضبط و ربط اموری که می بایست در فراغت معقول روزانه انجام گیرد و فرصت نبود!! تا پاسی از شب..
احساس میکنیم کتف از کولمان افتاده است!
البته نفرمایید که مفت چنگتان این در آمدتان!! خیر ما حاضر بودیم عطای ما حصل را به لقای آن .. اما از آنجا که به شکل مفرطی ماخوذ به عهد هستیم نشد . البته ما بسی سعی نمودیم توفیق دو در نمودن دست نداد!!!
خلاصه این ادبار بر عدوان هم حرام باد!
بگذریم ..
در این ایام گذشته که حرف و سخن از این مرغ هفت رنگ روبَه مزاج عالم سَیّاسی مرض العام شده ، وقایعی جالب رخ داد که خالی از لطف نیست متذکر شویم..
از آنجا که تفکر ما بسیط العرصه است و اعتلای اندیشه داریم و دیدگاهمان بلند تر از آن است که فرض شود!
از همین روادید ها معتقدیم که آموزش منتهی به املا و انشا کردن مطالب نشخوار شده و زیر نویس شده به این نسل جوانی نیست که بهترین سالهای شکوفایی عمرش را دارد هزینه میکند برای رسیدن به نعم الآمالی که نهایت آن دلالی و کاسبی است!!
این چند روز اخیر که سرمان خلوت تر شده و میتوانیم بیشتر به محیط بپردازیم داشتیم در خیابان قدم میزدیم هر چه آمدیم دیدیم این موجوداتی که به اصطلاح جوانان آینده ساز ما هستند یا (با عرض عذر و تقصیر) پی اللآتی هستند (که به نظر ما البته هیچ تقصیری ندارند چرا که آنچه بایست برای پردازش است به آنها داده نشده) یا مشغول دلالی!!
به نظرمان میرسید که چقدر مردم بی چاره ای هستیم .. این همه تلاش و جد و جهد و آخر... چقدر اوضاع اسفناکی داریم ما و تنها این مذهب و اندیشه های اعتقادی ماست که شاید گاهی کورسوی امیدی است... اما حقیقت این است که ما فقط امیدواریم بتوانیم!!!
البته که همه دوستان مستحضرند که این حقیر هیچ گاه و هرگز مایوس و نا امید نبوده و نخواهم بود اما این اجتماع ما این ...
از این نیز بگذریم ...
در این ایام متاخر ما در کلاسهایمان آزادی بیشتری جهت مباحثه اعمال نمودیم به فراگیرانمان!! اصل آموزش به نظر این حقیر این است که دانشجوی بینوا بتواند حداقل مهارتهای اجتماعی سیاسی و فرهنگی را در همین دوران کسب کند که بعدها بتواند با یک انسان دیگر که با او در بوته نقد نشسته است به شکلی خردمندانه و انسانی مذاکره کند!!! وقتی کسی سوالی میکند که منطبق با عقایدش نیست پاسخگو باشد نه ...!!!
جالب این جاست که در یکی از همین جلسات که بحث کماکان گرم بود دیدیم تعدادی پشت درب کلاس دارند داخل کلاس ما را دید میزنند ما هم درب را باز گذاشتیم!
بعد دیدیم که به نظر میرسد تعداد حاضرین کلاس افزایش یافته است ما هم بروی خود نیاوردیم!! اما جالبت تر اینکه ناگهان یکی از مدعیان از خارج از کلاس وارد شد و اقدام به نطقی غَرّا نمود!!!
نه البته که بیندیشید چه هرج و مرج خیر چه ایرادی دارد گاهی هم اینطور بیاموزیم!!
و البته از آنجا که در این مملکت مدعی و منتقد از برگهای درختان بیشتر است به شکل روز افزون جانبدارن مان افزایش یافته اند!!!! و البته منتقدانمان!
به نظر ما هیچ ایرادی ندارد اگر در کلاس ما راجع به یک فیلم هم بحث کنند!!! تا کد نویسی یاد بگیرند!!!
به نظر ما هیچ ایرادی ندارد اگر در کلاس ما راجع به عقاید مختلف مذهبی بحث کنند!!! تا شیوه های مختلف تحلیل یک نرم افزار را بیاموزند!
به نظر ما هیچ ایرادی ندارد اگر .... دانش و بینش بیاموزند!!!
به نظر من ایراد این است که آنقدر محصور و منحصر بیاموزیم که بعد های این گره ها را مانند توپ و گلوله به سوی هم شلیک کنیم!!! آنگاه است که تاسف بار است!!!
یک چیز دیگر هم کشف کردیم!!!
چرا همه اش داریم به مردم می آموزانیم که همه چیز خوبست و همه باید راضی باشیم!
چرا مردم را راضی نمیکنیم! چرا فکر نمیکنیم دارد تفرقه اتفاق می افتد و پیش میرود چرا فکر میکنیم باید کنترل کنیم فکر نمیکنیم باید درست شود تا نیازی به کنترل نباشد!
این مردم زندگی را دوست دارند چرا نباید دوست داشتنی زندگی کنند!!
این ایام خیلی فکر میکنیم!!!
گاهی مستاصل میشویم که در پاسخ به سوالات بر حق این نسل چه باید گفت؟
آیا باید پاسخ گفت یا توجیه کرد!! و البته گاهی در توجیه هم درمانده میشویم!!!
البته که امید مایه حیات است ما میتوانیم !!! درست میشود!!!
=================================================
امروز خیلی روح خسته ای داریم!!
٣ روز پیش یک فقره چک کشیدیم امروز هم در اثر گرفتاری و کوتاهی یادمان نبود که ...
تماس حاصل نموده بودند ما هم به این دلیل که در جلسه بودیم همراه مان را خاموش کرده بودیم خلاصه در و پنجره و پاشنه کش همسایه دست به دست داندند تا کوس بی آبرویی برای ما در عالم و آدم نواخته شود!!!
تازه به دلیل همین جلسه ما یک ارباب رجوع .... را هم متعاقبا بدعهدی نمودیم و آن هم اسباب درد سر شد!!!
لذا الان داریم از آزار روح و روان منفجر میشویم!!!
چه سخت است آدم با آدمهای احمق هم کلام شود!!!
کاش میشد با پلنگ حرف زد!!! ما خیلی پلنگ و ببر و شیر و خرس قهوه ای دئست داریم و البته مورچه و زنبور!!!
... پيام هاي ديگران() link ۱۳۸۸/۱۱/۳٠ - مائده محسنی
به یاد هستی هستی...
این حقیر که هر چه کیسه نخوت به دوش برگیرم و عجب و انکار درون(که مد است!!!) نمیتوانم بگویم که ورود به شهر محرم و قرابت ایام تاسوعا و عاشورا ما را منجر به انقلاب قلب حتی به شرح لمحه ای نمیکند!! چرا مستوری قلب؟!!!
ما مخلص بی گپ و گفت ایشان هم هستیم.. حمل بر اسائه ادب نباشد ما خاطرمان هست یکی دو سالی پیش با والده راکب یک تاکسی بودیم یک نوار روضه ای پخش میشد عارضم که مداح محترم عرض فرمودند: البته با جزع و فزع و سوز و گدار بسیار:" الهی به قربانت بروم یا حسین که خواهر و مادرت نبودنت آنجا برایت زجه کنند!!!" واقعا باورمان شده بود و به ؟! خود شک کردیم از والده سوال نمودیم منظور چیست مگر حضرت زینب در واقعه عاشورا حاضر نبوده یا ما ٢٠ سالی است کج خیال میکنیم؟!!!
همین سال پیش یک مداح دیگر که سلام و رحمت حق بر نوایش باشد ما با گوش خودمان استماع نمودیم فرمودند حضرت علی اکبر آنقدر در رفتن به میدان نبرد تعجیل داشت که از خاطر برد بند نعلینش را ببندد؟!!
یا همین امسال یک مداح دیگر برای اینکه دل مسلمین را برای اهل بیت آتش بزند و اشکشان را سرازیر کند نطق میفرمودند که اعداء الله الظالمین حضرت رقیه را از گیسو به دنبال میکشیدند!!!
عرض این بنده الکنِ حقیرِ بی مقدارِ ناقصُ الفهم و الدرایت این است که به خیال خودمان برای اینکه قلب مسلمین را برای مظلومیت اهل بیت آتش بزنیم نیازی نیست این همه عیارات بی معنی و محقرالمعانی را به واقعه ببندیم!!!
خیر این بزرگواران من درخیالم نمیگنجد که در شان این عبارات سخیف باشند!!!
دون بر این افکار کوتاه که چنان تربیت بزرگ منشانه و محکم و مستدل و شان و مرتبه بزرگی را با این بی حرمتی های احمقانه، مظلومانه نابود و بی ارزش میکنند!!
من تصور نمیکنم امام حسن صلوات الله علیه و آله حضرت قاسم را تنها به این دلیل پرورانده باشد که فدای برادرش و اندیشه های او کند!!! خیر هرگز و مباد!!!
من تصور میکنم چنان فرزند خود را با اندیشه های بزرگ و آگاهانه پرورانده بود که خود مخیر به انتخاب، راه بر حق امام عصر خود را برگزیده و در راه حق به شهادت رسیده باشد و در مورد سایر اهل بیت اباعبدالله الحسین قس علی هذاست!!
نه اینکه زینب کبری با آن مرتبه ارج و تفکر اعلا تنها و تنها به سبب اندیشه های کوتاه نسبی و احساس قربت اخوت و اخیت فرزندانش را به فدای راهی کرده باشد که هیچ آگاهی و علمی به برحق بودن آن نداشته باشد!!!
البته که نمیتوان منکر شد که این بزرگان از احساسات بشری و علقه خویشاوندی بی نسیب و بهره باشند و تنها با روند فکری عقلی و شرعی اجین باشند خیر اما به جرات میتوان گفت که واقعه عاشورا و تصمیم بر بقا بر رای اباعبدالله از سوی یاران او و اهل بیتش هرگز به دلیل این احساسات نبوده است!!
در تاریخ اگر گزافه گویی و نقل بر قالب تصور نشود هرگز نیافتم بزرگی روح و کیاست و سیاستی به کسوت زینب سلام الله علیها که پس از واقعه کربلا فرمود هرگز واقعه ای به این زیبایی ندیدم نه به جهت لجاجت و سرکشی به دشمن بلکه این بیان بزرگ بزرگترین حق شناسی مخلوق در برابر خالق است که علاوه بر تحمل این همه واقعه تالم بار انسانی آن را زیبایی عبادت و رعایت و فرمان برداری مخلوق نسبت به خالق تصویر نماید که این حق شناسی عبد نسبت به معبود آدمی را به یاد علی پسر ابوطالب علیه السلام می اندازد که لحظه ضربت فرمود فزت و رب الکعبه!! و مرحبا از این دو عبارت که تجلی تربیت پدر در فرزند را نصب العین مینماید! و از چنان پدری حقا که چنین دختری بر میآید و بس!! یک معنا با دو کلام!!!
در هر حال آرزو میکنم سماع این معانی کوتاه مغزم را کمتر دچار علامت سوال های مسخره بکنه!!!( آخیش)!!
... پيام هاي ديگران() link ۱۳۸۸/۱٠/۱ - مائده محسنی
به یاد هستی هستی...
منت بی منتها حق را که رهین منتم کرد که مرتبه ای باز در کسوت سوات نویسی؛کاتب سیاهه متنی مصدع اوقات اشرف انوران ارجمند و سروران گرانقدر باشم!!!(نفسم گرفت)
کما فی السابق عذر قصور!
ما امروز بسیار مشغول و گرفتار بودیم کما هی! البته مطلب خیری پیش افتاد و ما مراجعه نمودیم برای حل گرهی از توصیه شده ای گرفتار! زمانی که مراجعه نمودیم به اداره مذکور یک موجودیتی مشاهده کردیم ترکیب از گجت و لوک خوش شانس!
ما نمیدانیم بر حسب اتفاق که این جناب را از نیم رخ مشاهده کردیم به ذهنمان رسید و مشتبه شد با شخص شخیص دیگری یک سلام نشسته تحویل دادیم! ایشان هم به روی انور که نیاورد که ما هیچ آشناییتی با هم نداریم هیچ مطلب را به اشتباه برداشته بود! و خلاصه یک پاسخ گرم و مشفقانه تحویل داد ما خودمان هم مشکوک شدیم به این آشناییت نداشته!
امر ایشان انجام گرفت و بدون خداحافظی ترک محضر نمودند..
ما هم که مشغول رفع و رجوع امر مذکور بودیم و گرفتار چانه زنی و غیره به هوش و حواس نبودیم که بنده ی خدا آمار ما را احصا میفرمایند ایشان..
خلاصه موقع خروج لمحه ای ایشان را در لابی دیدیم و بی توجه و به سرعت عبور کردیم .. از بس گرفتار بودیم و مشغول. حین طی مسیر دیدیم سروکله گجت پیدا شد ...
موجودیت دست و پا نشسته!!!
خلاصه ما هم با تمنا و احترام و زبان خوش! ایشان را حالی کردیم که امر مشتبه است..
اما یادمان خواهد ماند که بی جا سلام نکنیم!!!
++++++++++++++++++++++++++++++++++
ما یک دانشجویی داریم از کشور سنگال!!! بس متوقع!!!
روز تاریک نبینید چند روزی پیش با یکی از این دانشجوهای ما مجادله شان افتاد نزدیک بود کار به یقه گیری و گیس کشی بکشد!!! جدایشان کردیم. یکی از رفقای طرف مجادله نطق کردند از: " یادمان باشد دفعه دیگر برای دفاع شخصی چوب همراه بیاوریم!!!"
طرف مجادله بیگانه از ما پرسیدند یعنی چه ما هم برای ختم مرافعه ترجمه کردیم اصطلاحی است برای دوستی!!!
منتها این جلسه که طرف ختم قضایا را درک کرده بود به رسم تلافی حال ایشان را اساسا گرفته بوده و نمیدانیم به چه حیلتی چاروق(کفش) این بینوا را به سرقت برده نافور کرده بود!!!!
این هم تلافی از نوع سنگالی!!!!
... پيام هاي ديگران() link ۱۳۸۸/٩/٩ - مائده محسنی


